بررسی کتاب‏ «سرودهای روشنایی» جستاری در شعر ایران باستان ومیانه و سرودهای مانوی/مجله نور
نویسنده: مری بویس، مترجم: دکتر ابو القاسم اسماعیل‏پور
ناقد: دکتر محمد غلامرضایی
از روزگارانی که خط پهلوی با سقوط ساسانیان به دلیل نقص‏هایی‏ که داشت و نیز به دلیل آنکه پشتوانهء سیاسی خود را از دست داده بود از دایرهء استعمال بیرون رفت و خط عربی به تدریج جای آن را گرفت و زبان‏ پهلوی با دگرگونی‏هایی قابل توجه روبه‏رو شد و پارسی دری به جای آن‏ رواج یافت و رابطه فارسی‏زبانان با متون پیش از اسلام گسسته شد و آرام‏آرام وزن عروضی بر شعر رسمی فارسی غالب گشت،در میان مؤلفان‏ این اندیشه پدید آمد که نخستین شاعر فارسی کیست؟این اندیشه، آنچنان استوار شد که گروهی پنداشتند که ایرانیان پیش از اسلام شعر را نمی‏شناخته‏اند و از زمان آشنایی با ادب تازی، شعر سرودن را آغاز کرده‏اند و همانند بسیاری از وجوه ادبی که سرچشمهء آن را به ادب عرب ربط دادند شعر فارسی را متأثر از شعر عرب و عروض خلیل بن احمد دانستند. این مبحث،در کتاب‏های معاصران نیز انعکاس دارد و این بازتاب آنچنان‏ است که نیازی به ذکر منبع ندارد؛با وجود این در میان پیشینیان کسانی‏ چون خواجه نصیر وجود شعر را در روزگاران باستان نفی نکرده‏اند و وزن‏ رایج میان دیگر ملت‏ها را وزن مجازی و وزن شعر تازی را وزن حقیقی‏ نامیده‏اند و از میان متأخران،بعضی چون استاد مرحوم دکتر زرین‏کوب‏ بحث پیشینیان را در باب نخستین شاعر پارسی‏گوی، بحثی نادرست ‏ دانستند و بر آن شدند که این جست ‏وجو می‏تواند در باب پیدایش نخستین‏ شعر عروضی باشد نه شعر علی الاطلاق؛ و بعضی نیز همچون مرحوم‏ دکتر احمد علی رجایی در مقدمه کتاب پلی میان شعر هجایی و عروضی‏ فارسی‏ 3کوشیدند تا این پندار غلط را از ذهن خوانندگان بزدایند.
اگر چه در دهه‏های اخیر بر اثر پژوهش‏های ایران‏شناسان خارجی و برخی پژوهشگران ایرانی ثابت شده که شعر در میان ایرانیان سابقه‏ای‏ کهن دارد،تا آنجا که نگارندهء این سطور آگاه است،کتابی مستقل که اشعاری که منتخبی از آنها در فرگرد دوم نقل و بررسی‏ شده است بازمانده از مانی و شاگردان و هواداران‏ اوست.نام سرایندگان بیشتر این اشعار ناشناخته‏ مانده است. این اشعار نیز بنا بر سنّت ایرانیان پیش از اسلام با موسیقی پیوندی ناگسستنی دارد. به صورتی مرتب و منسجم به این موضوع پرداخته و استمرار ادبیات‏ منظوم را از ادوار کهن تا امروز نشان داده باشد،در زبان پارسی تألیف‏ نشده بود.
ظاهرا ضرورت وجود چنین کتابی دکتر ابو القاسم اسماعیل‏پور را که‏ از باستانی‏کاران و مانی‏پژوهان بنام معاصر است بر آن داشته است که‏ کتاب«سرودهای روشنایی»را تدوین و به ایران‏دوستان عرضه کند.این‏ دیدگاه وی در پیش درآمد کتاب بدین صورت بیان شده است:«برای‏ نگارش تاریخ شعر ایرانی نباید شعر فارسی دری را سرآغاز حیات ادبی‏ ایران برشمرد، چه،فارسی دری خود محصول سیر طبیعی و تاریخی‏ پارسی باستان،اوستایی و پارسی میانه است؛باید از این هم پا فراتر نهاد و گفت اصولا بخش‏بندی ایران در قلمرو ادبیات به ادبیات پیش‏ از اسلام و بعد از اسلام،تقسیم‏بندی چندان شایسته و سزاواری نیست. همهء جلوه‏های فرهنگی،هنری و ادبی ایران را باید در یک بستر سه‏ هزار ساله دید.با وجود آثار گرانبهای مانوی و عرفان ژرف‏نگری که‏ در بطن آن موج می‏زند،آیا پژوهش در عرفان اسلامی ایران بدون‏ نقب‏زنی و ریشه‏یابی در عرفان پیش از اسلام،پژوهشی ناتمام نیست؟به‏ همین‏گونه،بحث دربارهء ریشه‏های ادب فارسی، بی‏کنکاش در ویژگی‏ها و سیر تحول آن از روزگار باستان، میانه و نو،بحثی ناسزاوار نیست؟ این‏ جداپنداری مطلق‏نگرانهء فرهنگ و ادب پیش از اسلام و بعد از آن به این‏ ماننده است که درخت تناور سه هزار ساله‏ای را با تیشه‏ای به دو نیمهء جدا از هم بخش کنیم و آنگاه به تقدیس یا تحلیل جداگانه هریک-چون‏ دو مبدأ جدا از هم و گاه در برابر هم-بپردازیم»(صفحه 18)
با توجه به اینکه شعر را اگر با توجه به ماهیّت آن در نظر بگیریم و نه تنها از نظر وزن،درخواهیم یافت که همهء مردمان جهان از روزگارانی‏ که زبان به سخن گفتن گشوده‏اند و توانسته‏اند عواطف خویش را به زبان‏ بیان کنند،بی‏شک شعر هم سروده‏اند؛به نظر نگارنده،تاریخ شعر در میان‏ ملت‏های جهان به قدمت تاریخ زبان و اندیشه و عاطفه است و هیچ ملتی‏ را در این آغاز بر دیگری ترجیحی نیست مگر آنکه بتوان این امر محال‏ را ثابت کرد که ملتی در سخن گفتن و اندیشیدن و ابراز عواطف خویش‏ بر دیگران مقدم بوده است.اینکه این اشعار در کجای جهان نخستین‏بار مکتوب شده و آثار شعری کهن از کدام مردمان به جای مانده،موضوع‏ دیگری است که با موضوع پیشین نباید اشتباه گرفته شود.
متن کتاب سرودهای روشنایی در دو فرگرد(-بخش/باب/فصل) تدوین شده است.فرگرد اول،جستاری است در شعر ایران باستان و میانه.در این فرگرد،پس از پیش‏درآمد،عنوان‏های اصلی عبارت است‏ از:1.دورهء هند و ایرانی؛2.دوره ایرانی باستان؛3.دورهء ایرانی میانه؛4. اشعار فارسی به شیوهء آثار منظوم ایرانی میانه.پس از آن،پی‏نوشت‏های‏ فرگرد اول آمده است.
در موضوع اول از این فرگرد،در باب اقوام هند و ایرانی و اشعار ودایی و سانسکریت و سابقهء وزن آنها بحث شده و پاره‏ای اصطلاحات‏ مربوط به آنها توضیح داده شده و از هریک نمونه‏هایی به فارسی‏ برگردانده شده است.
در گفتار دوم(-دورهء ایرانی باستان)پس از اشاره به محدودهء زمانی‏ مورد نظر دربارهء اوستا،بخش‏های آن و شعر در اوستا و ویژگی این اشعار و نیز دربارهء وزن اشعار در بخش‏های گوناگون اوستا بحث و گفت‏وگو شده و نمونه‏هایی نیز آمده است.نظر پژوهشگران دربارهء وزن شعر در این کتاب،خواننده علاوه بر آشنایی با سیر و تاریخ‏ شعر در ایران باستان و دنباله آن شیوه در ایران بعد از اسلام و مطالعه نمونه‏های این اشعار،با مطالبی دیگر چون ریشه‏شناسی پاره‏ای لغات و اصطلاحات،عقاید و اسطوره‏های کهن آریایی و ایرانی،تاریخچهء مطالعات‏ مربوط به زبان و فرهنگ و اساطیر ایرانی و امثال آن نیز آشنا می‏شود.
اوستا،بیشتر معطوف،به دو عنصر است:یکی تعداد هجا و دیگری تکیه. با توجه به کهنگی متن و تغییراتی که به تدریج در آنها به وجود آورده‏اند و مجهول بودن شیوهء خواندن این اشعار،پژوهشگران نتوانسته‏اند دربارهء چگونگی وزن شعر اوستایی و قواعد آن به نتیجه قطعی برسند.تفصیل‏ بحث پژوهشگران را در این باب،در کتاب باید خواند؛اما نتیجه‏ای که‏ مؤلف از آن بحث‏ها گرفته،این است که«تعیین شمار دقیق هجاهای‏ هر مصراع و کوشش در جهت تساوی هجاها یا تکیه‏های مصراع‏ها کاری بیهوده است چون منظم‏ترین و سالم‏ترین نمونه شعر اوستایی، یعنی فروردین یشت،در کل از نظر تساوی هجاها در بهترین حالت خود تنها 69 درصد مصاریع هشت هجایی را نشان می‏دهد؛پس می‏توان این‏ فرضیه را پیش کشید که عدم تساوی اجباری مصراع‏های شعر اوستایی‏ -و در پی آن،اشعار و سرودهایی پارسی میانه و پارتی (پهلوی اشکانی) -را اصل قرار دهیم،آنگاه به تفکیک و تبیین انواع مختلف شعر اوستایی‏ بپردازیم.اصل الزام مصراع‏های هشت هجایی اشعار هند و ایرانی- چنانکه در اشعار ودایی سانسکریت نیز مشاهده کردیم-خود دچار تحول‏ و دگرگونی‏های بسیار شد و زیر گونه‏های زیادی را پدید آورد.
به نظر نگارنده-[مؤلف کتاب‏]،آهنگین بوده اشعار هجایی ضربی‏ مندرج در مجموعهء سرودهای یشتی،یک فرض مسلم است و نمی‏توان آن‏ را انکار کرد؛اما تعیین تعداد هجاها یا شمار تکیه‏ها-به ویژه تعیین هجاها یا تکیه‏های مساوی در مصراع‏های یک سرود یشتی-امری احتمالی است‏ که به هر طریق به نظریه‏ای جامع،فراگیر و دقیق دست نمی‏یابد.پس‏ فرضیهء عدم الزام تساوی مصراع‏ها یا تساوی هجاها یا تکیه‏های مصاریع، بیشتر می‏تواند قابل اعتماد باشد؛به ویژه که این نکته به اثبات رسیده‏ است که اشعار یشتی- و به پیروی از آن سرودها و نیایش‏های پارسی‏ میانه و پارتی و سرودهای مانوی - با سرودها و آهنگ‏های خاصی در آتشکده‏ها،پرستشگاه‏ها و مانستان‏ها خوانده می‏شده است.مشکل عدم‏ تساوی مصراع‏ها یا هجاها را آهنگ، لحن و نواخت حل می‏کرد،به طوری‏ که خواننده یا شنوندهء نیایشگر وقتی اشعار نیایشی را با آهنگ و موسیقی‏ ویژه دینی می‏خواند یا می‏شنید،احساس وزن می‏کرد.تعیین انواع اصلی‏ و فرعی اشعار یشتی نیز از اهمیت شایانی برخوردار است که خود موضوع‏ جستار دیگری است»(صفحه 69-70)
در پایان این گفتار،سخنی کوتاه در باب شعر در پارسی باستان آمده‏ است.در گفتار سوم،شعر در دوره ایرانی میانه بررسی شده است.در آغاز این گفتار،ایران میانه-مطابق مرسوم پژوهشگران-ایران دوران. اشکانی و ساسانی دانسته شده، سپس توضیح داده شده که«به طور دقیق،دوره ایرانی میانه از 231 پ.م.آغاز می‏گردد و تا 867 م.یا 254 هـ.ادامه دارد،یعنی تا حدود 250 سال پس از اسلام نیز زبان پارسی‏ میانه در ایران رواج داشت و اشعار و ترانه‏هایی به این زبان در این دوره‏ سروده یا کتابت شد و البته بعدها نیز در گویش‏های محلی به حیات خود ادامه داد.»(صفحه 109)
این اشاره از این جهت اهمیت دارد که دست‏کم دویست سال اول‏ پس از اسلام-یعنی دو قرن سکوت-دوران انتقال ادب و فرهنگ‏ ایرانی از پیش از اسلام به بعد از اسلام است و به دلایلی که در اینجا مجال بحث آن نیست از زبان پارسی دری اثری در دست نیست اما بعضی آثار به زبان پهلوی ساسانی در این دوران نوشته شده و بر جای‏ مانده است.
پس از اشاره به مهم‏ترین زبان‏های رایج در دورهء میانه،آثار بازمانده‏ از دوران اشکانی-یعنی منظومهء یادگار زریران و درخت آسوریک معرفی‏ شده است.به نظر مؤلف،یکی از دلایل کمبود شعر پارتی آن است که‏ شاعران،نوازندگان و موسیقی- ‏دانان عصر خویش نیز بوده‏اند و شعر بیشتر جنبهء شفاهی داشته است. به این عامل،البته پیش‏تر از این،پژوهشگران‏ دیگر اشاره کرده‏اند.بحث نوازندگان دوره‏گرد-که ظاهرا خود شعر نیز می‏سروده‏اند و آنان را گوسان می‏نامیده‏اند-از این دیدگاه جالب توجه‏ است که نه تنها سابقهء آن در شاهنامه،دست‏کم به دوران کیکاووس‏ می‏رسد و در سراسر دوران میانه این سنت امتداد یافته است،در ایران‏ پس از اسلام نیز نمونه‏ای برجسته از آن می‏توان یافت: رودکی! مؤلف‏ نوشته است:«رودکی را می‏توان ادامه‏دهندهء شیوهء شاعر-نوازندگی یا خنیاگری دربار خسرو پرویز در روزگار سامانیان دانست،چه،او شاعر، نوازنده و به راستی واپسین گوسان یا رامشگر ایران است.پس از اسلام‏ که شعر فارسی به وزن عروضی گرایید،انطباق اوزان دقیق عروضی با دستگاه‏ها و نواهای موسیقی ایرانی برای شاعر بس دشوار بود. به همین‏ سبب همنوایی شعر و موسیقی کاهش یافت و موسیقی عنصر درونی‏ شد.»(صفحه 11)
نگارنده این سطور با مسائل فنی موسیقی آشنا نیست اما از آنجا که او را با عروض فارسی اندکی آشنایی است و از اهل فن شنوده است‏ که بر موسیقی نظمی ریاضی‏وار حاکم است و از قضا پیشینیان نیز در مقدمهء موسیقی از این نظم سخن می‏گفته‏اند، این نظر مؤلف دانشمند را به دیدهء شک می‏نگرد بلکه ممکن است عکس آن صادق‏تر باشد، یعنی انطباق دادن وزن عروضی فارسی با دستگاه‏های موسیقی آسان‏تر باشد تا وزن‏های هجایی.به هر صورت،اظهار نظر در این باب از عهدهء صاحب این قلم بیرون است و امید است که متخصصان فن موسیقی به‏ این پرسش پاسخ دهند.
گفتنی است که سنت گوسانی به صورتی فروتر و نازل‏تر،امروز نیز کم و بیش در جامعهء ایرانی رایج است،چه گاه‏گاه خوانندگان و نوازندگان‏ دوره‏گردی را می‏بینیم که با نوای سازوآواز خود-هر چند ساده و مبتذل‏ -فضای کوی و برزن را می‏آرایند.
بحث گوسانان و ابیات و ترانه‏های پراکندهء آنان که در متون کهن‏ فارسی و عربی آمده،از بحث‏های درازدامن این گفتار است،چه،آنان‏ در کار نوازندگی و شاعری از خواص-همچون خسرو پرویز پادشاه‏ موسیقی‏دوست ساسانی-و نیز از عوام دین و دل می‏ربودند تا آنجا که‏ پرویز چون آهنگ«پرتو فخار»را از باربد که در میان شاخه‏های درخت‏ پنهان شده بود،شنید،گفت:«وه!چه آوایی!همهء اندام‏ها آرزو دارند که‏ ای کاش گوش بودند»و چون وی آهنگ«سبز در سبز»را نواخت‏ «پرویز دیگر خویشتنداری نتوانست کرد و خود از جا برخاست و گفت: این نوازنده جز فرشته‏ای نیست که خداوند او را برای شادی و بهره‏مندی‏ من فرستاده است...»(صفحه 122).از آنجا که این بحث با موسیقی‏ پیوند دارد،مؤلف،سخن را به آهنگ‏ها و مقام‏های موسیقی و سی لحن‏ باربد کشانیده است.
بحث دربارهء ویژگی‏های فنی شعر دورهء میانه،آخرین سخن این‏ گفتار است.در این سخن به نظر ژیلبر لازار-که آخرین و تازه‏ترین‏ پژوهش در باب اشعار فارسی میانه است-استناده شده است.براساس‏ این پژوهش و دیگر تحقیقاتی که در این زمینه شده است،قواعد شعر پارتی-بتقریب-چنین ذکر گردیده است:
«1.در شرایط خاص،یک پایه می‏تواند یک هجایی،پنج هجایی‏ یا شش هجایی باشد.در پایه‏های پنج هجایی و شش هجایی به ترتیب‏ حداقل باید دو هجا یا سه هجا سبک(یا کوتاه)باشند.
2.ضرباهنگ (مربوط به نخستین پایه هر پاره)می‏تواند بر هجای‏ میانی واژه فرود آید.
3.هجای تکیه‏ پذیر واژهء لزوما حاصل ضرباهنگ نخواهد بود.
4.پی‏بست‏ها (enclitiques) از نوع واژه‏های نواخت برمی‏شوند.» (صفحه 130)
در مجموع می‏توان گفت که وزن شعر فارسی میانه،مبتنی بر تعداد هجا و تکیه است.نتیجهء نهایی در گفتار لازار این است که:«به راستی‏ میان شعر ایرانی میانهء غربی و وزن‏های برگزیدهء شاعران فارسی تداومی‏ وجود دارد.پس باید ریتم‏های مشترک یا خویشاوند را در آنها شناخت.» به گمان او وزن‏های شعر فارسی از یک سلسله سه هجایی(متقارب)یا چهار هجایی(هزج،رمل،رجز،مجتث و غیره)تشکیل می‏شوند.این‏ سلسله‏ها که در اوزان کمّی پایه‏های مختلفی را می‏سازند و در وزن‏های‏ متفاوت مشارکت دارند،دست‏کم در کلیت خود از شباهت‏های کلی با واحدهای بنیادین شعر پارتی بی‏بهره نیستند.اولی(بحر متقارب)به طور مشخص بیشتر یادآور واحد شعر مانوی M10 و سایر سلسله‏ها یادآور واحد بنیادین شعرهای دو سلسله منظومه است».(صفحه 130-131)
نمودار وزن شعر پارتی براساس نظر لازار و نمونه‏هایی از شعر این‏ دوره،پایان بخش این گفتار است.
در گفتار چهارم از فرگرد اول(-اشعار فارسی به شیوهء آثار منظوم‏ ایرانی میانه)ابتدا نمونه‏هایی که در متون قدیم ذکر شده،آمده است مانند سرود کرکوی از تاریخ سیستان و ترانه یزید بن مفرغ(سال 51 هـ)و سرود ختلان(108 هـ)و ترانهء پیران ویسه و ترجمهء شعرگونه پارسی قرآن(سدهء نخست)و ترانهء بهرام گور و امثال آنها.در سطرهای آغازین این بحث‏ چنین آمده است:«در سده‏های اول و دوم هجری،ادبیات شفاهی ویژه‏ای‏ به فارسی پدید آمد که ریشه در روزگار ساسانی داشت و اشعاری شیوا و هجایی به گونهء شفاهی بر زبان مردم جاری بود.به اعتقاد مری‏بویس این‏ اشعار سروده خنیاگران(گوسان‏ها)و مغنّیان،یعنی شاعر-نوازندگانی بود که در دربارها و ولات محلی و نیز در انجمن‏ها در همهء سطوح جامعه‏ آوازخوانی می‏کردند...
پس از استیلای تازیان بر ایران،اشعار عربی و قصاید فارسی در دربار امیران رواج یافت،اما اشعار اصیل پارسی میانه و فارسی در نزد توده‏ها سینه‏به‏سینه محفوظ ماند و بعدها به صورت فهلویات،اورامنان‏ و ترانه‏های محلی درآمد.از ساختار وزنی تکیه‏دار و هجایی این اشعار می‏توان استنباط کرد که به شیوهء شعر پارتی و پارسی میانهء ادوار پیشین‏ سروده شده‏اند.این ساختار ویژه را می‏توان اوزان سنتی ایرانی نامید.» (صفحه 141-142)
بجز بحث و گفت‏وگو درباره اینگونه شعرهای پراکنده که در متون‏ قدیم باقی مانده است و نیز تفحص در باب ترانه‏های محلی و عامیانه که‏ دنبالهء همان‏هاست و ترانه‏های محلی معاصر را نیز دربر می‏گیرد،در این‏ گفتار،جای‏جای اشاراتی دربارهء وزن آنها نیز آمده و نظر پژوهشگران در این زمینه نقل شده است.
فرگرد اول با پی‏نوشت‏های آن،187 صفحه از کتاب را شامل‏ می‏شود؛اما فرگرد دوم سروده‏های مانوی است.آنان که اسماعیل‏پور و آثار او را می‏شناسند،می‏دانند که مانی پژوهشی یکی از دو زمینهء اصلی‏ کارهای اوست،و به نظر نگارنده این سطور،در این کتاب،فرگرد اول‏ مقدماتی است برای فرگرد دوم.در پیش‏درآمد این فرگرد،چنین آمده‏ است:«بخش بزرگی از اشعار ایران دوره میانه را سروده‏ها،نیایش‏ها، مزامیر و اشعار مانوی تشکیل می‏دهد که بیشتر به زبان پارتی و پارسی‏ میانه بازمانده است.البته اشعار مانوی به زبان‏های سغدی،قبطی،چینی و غیره نیز ترجمه شده،اما از میان آنها،بیشتر به زبان قبطی بازمانده است. سرودهایی به نام مزامیر را به مانی،پیامبر نگارگر روزگار ساسانی نسبت‏ داده‏اند که بخش‏های مهم آن بازمانده است.»(صفحه 192).همین‏ جمله بیانگر آن است که بحق بررسی اشعار مانوی می‏بایست بخشی‏ مهم از کتاب مذکور را شامل شود.
اشعاری که منتخبی از آنها در این فرگرد نقل و بررسی شده است‏ بازمانده از مانی و شاگردان و هواداران اوست.نام سرایندگان بیشتر این‏ اشعار ناشناخته مانده است.این اشعار نیز بنا بر سنّت ایرانیان پیش از اسلام‏ با موسیقی پیوندی ناگسستنی دارد:«مانویان به نقش شعر و موسیقی‏ در مراسم آیینی بسیار بها می‏دادند...مانویان موسیقی ویژه‏ای ابداع کرده‏ بودند و نواهایی مستقل-که نام برخی از آنها در دست است-پدید آورده بودند.آنان از ابزار موسیقایی همچون چنگ،شیپور،طبل و نای‏ بهره می‏گرفتند.از این گذشته یک آموزگار مانوی در رأس سرایندگان‏ بود و«رهبر سرایندگان»(همانند رهبر گروه همنوازان امروز)نام داشت و گروه همسرایان سرودی را به راهنمایی او برمی‏خواندند؛روشی که بعدها محتملا در خانقاه‏های دورهء اسلامی حفظ گردید.»(صفحه 192)
بی‏شک شیوهء تفکر مانوی و زهدپیشگی خواص مانویان،مانع از آن‏ می‏آمده است که آنان در شعر خود به بعضی مضامین توجه کنند.«مضمون‏ بیشتر سرودنامه‏های پارتی،نجات و رستگاری نور یا روح دربند است.در این سروده‏ها،روح همواره در جست‏وجوی منجی است تا رستگار گردد. روح نومید است و فریاد می‏کشد«چه کسی نجات خواهدم بخشید؟». روحی تنها،ترسخورده و گریان که به بازجست نور و رهایی است.آنگاه‏ منجی پیش می‏آید و کلامی مهربان و عاشقانه بر زبان می‏راند.دیوان‏ می‏گریزند و از زندان ظلمانی تن آزاد می‏گردد و به آسمان می‏رود.مضامینی‏ همانند در اشعار مانوی،نماد چیرگی ظلمت در روزگار ساسانی است.ستیز میان نور و ظلمت،ستیز طبقاتی است.»(صفحه 192)
تاریخ شعر در میان ملت‏های جهان به قدمت تاریخ زبان و اندیشه و عاطفه است‏ و هیچ ملتی را در این آغاز بر دیگری ترجیحی نیست مگر آنکه بتوان این امر محال را ثابت کرد که ملتی در سخن گفتن و اندیشیدن و ابراز عواطف خویش‏ بر دیگران مقدم بوده است.اینکه این اشعار در کجای جهان نخستین‏بار مکتوب‏ شده و آثار شعری کهن از کدام مردمان به جای مانده،موضوع دیگری است که با موضوع پیشین نباید اشتباه گرفته شود.
در این مبحث نیز یکی از موضوعات مورد بحث،ویژگی فنی وزن در اشعار مانوی است.نظر برخی پژوهشگران را در این زمینه،در پیش‏درآمد این فرگرد می‏توان خواند.
نمونهء اشعار مانوی،در فرگرد دوم در پانزده بخش آمده است.پس از پی‏نوشت‏های این فرگرد و فهرست منابع و نمایه،حرف نوشت بخشی از اشعار مانوی براساس اثر خانم مری‏بویس آمده است.
در این کتاب،خواننده بر آشنایی با سیر و تاریخ شعر در ایران‏ باستان و دنباله آن شیوه در ایران بعد از اسلام و مطالعه نمونه‏های این‏ اشعار،با مطالبی دیگر چون ریشه‏شناسی پاره‏ای لغات و اصطلاحات، عقاید و اسطوره‏های کهن آریایی و ایرانی،تاریخچهء مطالعات مربوط به‏ زبان و فرهنگ و اساطیر ایرانی و امثال آن نیز آشنا می‏شود.
در ترجمهء فارسی اشعار،کوشیده شده است تا از زبان مناسب با متون کهن استفاده شود.در مجموع در گزارش‏های پارسی اشعار نیز آهنگی قابل تشخیص است.برای آنکه خوانندگان با نمونه اشعار-به‏ ویژه اشعاری مانوی-آشنا شوند و شاید این آشنایی انگیزه‏ای قوی‏تر در خواندن کتاب باشد،نمونه‏هایی از آنها را نقل می‏کنیم.
الف-نمونه شعر اوستایی-گزیده مهریشت:
1-اهورا مزدا به سپیتمه زرتشت گفت:
چون مهر دارنده چراگاه‏های فراخ را آفریدم
ای سپیتمه پس او را آن‏گونه پرستیدنی
آن‏گونه نیایش‏پذیر ساختم‏ که من اهورا مزدا هستم
2-پیمان‏شکن بدکار همهء کشور را نابود می‏کند
ای سپیتمه،درست همانند صد تاریک‏اندیش
نابودگر راستکاران!
مباد که پیمان‏بشکنی ای سپیتمه!
نه آن(پیمانی را)که با بدکار می‏بندی
نه آنکه با راستکار بهدین؛
چه پیمان برای هردو است
هم برای بدکار و هم برای راستکار
3-مهر دارندهء چراگاه‏های فراخ،
اسبان تیزتک می‏بخشد
به کسانی که پیمان را نمی‏شکنند، آتش(پسر)اهورا مزدا(نیز)
راست‏ترین راه را می‏بخشد
به کسانی که پیمان را نمی‏شکنند
و فره‏وشی‏های خوب نیرومند مقدس
از آن پاکان نسل آزاده می‏بخشد
به کسانی که پیمان را نمی‏شکنند
به سبب شکوه و فرّ او
با نیایش بلند،با زوهرها بود که بستایم
آن مهر دارنده چراگاه‏های فراخ را
مهر دارندهء چراگاه‏های فراخ را می‏ستایم
که آشیانه‏های رامش‏بخش می‏بخشد
که آشیانه‏های نیک می‏بخشد
به کشورهای آریایی...(صفحه 70-71)
ب-نمونه شعر پهلوی-از منظومه درخت آسوریک:
1.درختی رسته است
سراسر کشور اسورستان(آشور)
2.بنش خشک است
سرش تر
 3.برگش(به)نی ماند
برش ماند انگور
4.شیرین بار آورد
از برای مردمان
5.آن درخت بلند
با بز نبردید(نبرد کرد)
6.که من از تو برترم
به بس گونه چیز
7.و مرا به خونیرث زمین
درختی همتن نیست
8.چه،شاه از من خورد
چون نو بار آورم
9.تختهء کشتیبانم
فرسپ بادبانانم
10.جاروب از من کنند
که روبند میهن و مان
11.جواز از من کنند که کوبند جو و برنج
12.دم‏[دمینه‏]از من کنند
از برای آذران
13.موزه‏ام برزیگران(را)
کفشم برهنه‏پایان(را)
14.رسن از من کنند
که پای تو را بندند
15.چوب از من کنند
که گردن تو را مالند(صفحه 134-136)
از یادگار زریران:
... تنبک برزنند و نامی نوازند
و گاودنب(ها)بانگ کنند
و بدان سپاهیان به راه افتند
پیل‏با(نا)ن بر پیل(ها)روند
و ستوربا(نا)ن بر ستور(ان)روند
بس ایستد شفره رستم(وار)
بس ترکش پرتیر و بس زره روشن
و بس زره چهار کرد
سپاه ایرانشهر ایدون بایستند
که بانگ(ایشان)به آسمان شود
و پژواک به دوزخ شود.
به راه که شوند
گذر چنان بیرند و با آب بیامیزند
که تا یک ماه آب خوردن نشاید
تا پنجاه روز روشن نشود
مرغـ(ان)نیز نشیمن نیابند
مگر که بر سر اسبان و تیغ نیزگان
یا بر کوه سربلند نشینند
از گرد و دود
شب و روز نه پیداست
... من دانم که تو جاماسب!
دانا و بینا(و)شناسایی
این نیز دانی که(چون)ده روز باران آید
چند سرشک بر سرشک آید.
این نیزدانی که گیاهان(چون)بشکفند
کدامین گل آن روز بشکفد
و کدامین آن شب
و کدامین آن فردا
این نیز دانی که کدامین آن ابر آب دارد
و کدامین آن ندارد
این نیز دانی که فردا روز چه شود
اندر آن اژدها رزم گشتاسبی
و از پسران و برادران من
کی گشتاسب شاه
که زید و که میرد
گوید جاماسب بیدخش که
کاش که من از مادر نزادم
یا چون زادم به بخت خویش
به کودکی بمردم
یا مرغی بودم و به دریا(همی)افتادم
یا شما خدایگان این پرسش از من نپرسیدید
اما چون پرسیدید
آنگاه نه کامم مگر که راست گویم
(بستور در کنار نقش پدر)
هلا درخت!
جان(فراز)افکنده‏ات که برگرفت؟
هلا گراز!
تاب تو را که برگرفت؟
هلا سیمرغک
باره‏ات که برگرفت؟
اگر تو ایدون همی خواستی
که با هیونان کارزار کنی
(چرا) کنون کشته و افکنده‏ای
اندر رزم ما چون مردم بی‏گاه و گنج؟
موی و ریش تابدار تو را بادها آشفته‏اند
و تن پاکیزه‏ات را اسبان به پای لگدکوب کرده‏اند
و تو را خاک بر تن نشست.
اکنون اما چه کنم؟
زیرا اگر از اسب(فرود آیم و کنارت)نشینم
و سر تو پدر را اندر کنار گیرم
و خاک از تنت برگیرم
سپس به آسانی باز بر اسب نشستن نتوانم
مباد هیونان رسند و مرا اوژنند
چونان که تو را نیز اوژدند...(صفحه 136-139)
ج.نمونه شعر مانوی
*از سرودی دربارهء بهشت و پدربزرگی
1.روح انوشه خوشبو
پرورد بغان را
با زمین و درختان
چشمه‏های روشن
گیاهان ستوده
کوه‏های رخشان
پژواک گرو بغ چهر.
آرامگه گوهران
جای پر اسپر غم
کشورهای بی‏شمار
خانه‏خانه و جای‏جای.
تو را سزد شکوه
ای مهمترین شهریاران
2.نماز و ستایش
ماژمانی خوشنام را
ستایش(باد)ستایش!
نوروز بزرگ را
ماژ ز کوی آموزگار را
با همهء رمهء روشنی
*سرود نفس زنده
-1 آمدی به درود
تو نفس روشن
درود بر تو باد
که خود پدری!
2.بغ راستی‏گر،
برترین ایزدان
که دیهیم و فره جاودان...(داری)
ستایش بر تو،نفس زنده
قدّوس قدّوس،بغ ماژمانی!
شاد و شادمان بود
(آن) خوشبخت(در میان)روشنان
آنگاه که تو«ای هرمزد بغ»زاده شدی در ملکوت.
دوازده فرزند،شهر شهران و اندروایی
شادمان بودند
همه ایزدان و ماندگاران(بهشت)
کوه‏ها،درختان و چشمه‏ساران
ایوان و تالار فراخ و ستوار
به(پاس)تو،ای گرامی
شادمان شدند
کنیزکان و زیبادختان
(از) اندیشه روییدند
چون تو را دیدند
همه هم‏آوا به ستایش
ستودندت ای جوان بی‏ننگ!
تنبور(و)چنگ و نی نواخته شد
سرودهای نو از هر گوشه!
ایزدان همه در پیشگاه تو بودند
ویسپور،شهریارزاده.
بخوانید کلام اندروایی
سرودهای نو از سرزمین روشنی
هنگام که چنین خوانند
پدر روشنی را
که(آن)رزمجو(ایزد)را زاد
تا رامش پدید آرد.
 3.بهترین(و)برترین ایزدان
سه کار به تو بسپرده است:
مرگ را نابوده کن!
دشمنان را بکش
و بپوشان همهء بهشت روشنی را
4.نماز بردی و برون شدی به رزم
و پوشاندی همهء بهشت روشنی را.
شهرزادهء ستمگر
جاودانه به بند شد
و آرام تاریکان نارام شد.
دوستان روشنان،مرد نخستین
آنجا بود
تا کام پدر...(بر آرد).(صفحه 223-225)
*سرود یادبود مارزکو (نمونه مرثیه‏سرایی در ایران‏ پیش از اسلام)
1.ای آموزگار بزرگ
ماری‏زکو
...شبان!
ای چراغ بزرگ!
که خاموش شد(ی)
شتابان!
سیه شد ما را چشم
سست تیره.
ای گرد رزمجو
که سپاه را هشتی
هراس گرفت گند(سپاه)را
و آشفت کاروان(لشکر)
ای درخت بزرگ
که شاخسار(ت)بشکست!
لرزش افتاد بر مرغانی
که(شان)آشیان ویران شد.
ای خورشید بزرگ!
که از گیهان فرو شدی.
تار شد ما را چشم
چه،روشنی نهان گردید.
ای پرشور ساربان!
که رها کرد(ی)کاروان را
به بیابان(و)دشت
کوه‏ها و دره‏ها
ای دل و جان!
کز ما دور شدی!
آرزو کنیم
انت هنر،خرد و فره.
2.ای دریای زنده!
که خشکید(ی)
باز ایستاد رودها را چم(حرکت)
دیگر نتازند.
ای سرسبز کوه!
کجا میشان چرند.
برگان را شیر باز نماند
میشان زار زنند.
ای توانا پدر!
که(تو را)بس فرزند نالند
همه فرزند(انی)که یتیم شدند.
ای دردکش خدای!
که حقارت برد(ی)
آباد داشتی بغکده را به هر چیز
ای چشمهء بزرگ!
که(تو را)چشمه فرا بسته شد
بازایستاد خوراک خوش از دهان ما
ای چراغ رخشنده!
که(تو را)روشنی پرتو افکند
به دیگر بوم‏ها
ما را بود تیرگی
ای ماری‏زکو!
شبان!
آموزگار فرّخ!
بی‏سبب اینک
ما را بود از تو جدایی
نه تو را بینیم دیگر
به رخشان چشم
و نه تو را شنویم
به نوشین سخن.
-سرو شاو ایزد (پدربزرگی)
خوشنام،رخشان خدای
همتایت نیست به همه بغان
دل افگاریم
آه کشیم و زار گرییم
به یاد داریم هماره عشق تو را
بر اورنگ بودی به همهء کشورها.
شهریاران و بزرگان
بزرگت داشتند
چهره(ات)زیبا و دوست‏داشتنی
سخن(ات)چرب
کش خشم
تلخ نکرد هرگز
4.ای شهزادهء بزرگ زورمند
که به بردباری
همه را شکیبیدی
نامور بودی.
ای راستی‏گر پدر
بی‏آزار(و)بخشایشگر
راد و دهش‏ور
دلسوز(و)مهربان!
ای شادگر ستمدیدگان
که بی‏شمار نفس را رهانید(ی)از رنج
راهبر شد(ی)به خانه(ازلی)
ای تهم دلاور کردگار
که یافتی اورنگ
چونان همهء فرشتگان
بودایان و بغان،
نمازت در سر دارم
من،کهترین فرزند
که یتیم و دورمانده
رها شدم از تو،پدر!(صفحه 271-274)
 *** سرودهای روشنایی در قطع وزیری چاپ شده و 452+81 صفحه‏ دارد.437 صفحه از کتاب متن و پی‏نوشت‏هاست و بقیه فهرست‏ها.مؤلف‏ در تدوین آن از 56 منبع فارسی و 43 منبع اروپایی استفاده کرده است.
پی‏نوشت
 (1).این اقوال در کتاب‏های قدیم پراکنده است.استاد مرحوم دکتر ذبیح اللّه صفا در جلد اول تاریخ ادبیات در ایران(انتشارات ابن سینا،تهران،1351،صفحه 163-182) این اقوال را جمع و نقل کرده است.
(2).سیری در شعر فارسی،مؤسسه انتشارات نوین،تهران،1363،صفحه 1-2.
(3).پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی،بنیاد فرهنگ ایران،تهران،1353؛و البته این کوشش پیش از مرحوم دکتر رجایی آغاز شده بوده است.بعضی از پژوهشگران‏ معاصر دربارهء شعر در ایران باستان تحقیقاتی کرده‏اند که از آن جمله است:
-بهار،محمد تقی،شعر در ایران (مقاله)،بهار و ادب فارسی،محمد گلبن،شرکت‏ سهامی کتاب‏های جیبی،تهران،1351،جلد یک،صفحه 74-134؛
-ابو القاسمی، دکتر محسن؛شعر در ایران پیش از اسلام، تهران،1374.
-خانلری، پرویز؛ وزن شعر فارسی،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران،تهران،1354، ص 38-55.
(4).سیری در شعر فارسی،صفحه یک.

 

منبع : http://anthropology.ir/node/14531