پرونده اینترنتی مری بویس(قسمت پنجم)
بررسی کتاب «سرودهای روشنایی» جستاری در شعر ایران باستان ومیانه و سرودهای مانوی/مجله نور
نویسنده: مری بویس، مترجم: دکتر ابو القاسم اسماعیلپور
ناقد: دکتر محمد غلامرضایی
از روزگارانی که خط پهلوی با سقوط ساسانیان به دلیل نقصهایی که داشت و نیز به دلیل آنکه پشتوانهء سیاسی خود را از دست داده بود از دایرهء استعمال بیرون رفت و خط عربی به تدریج جای آن را گرفت و زبان پهلوی با دگرگونیهایی قابل توجه روبهرو شد و پارسی دری به جای آن رواج یافت و رابطه فارسیزبانان با متون پیش از اسلام گسسته شد و آرامآرام وزن عروضی بر شعر رسمی فارسی غالب گشت،در میان مؤلفان این اندیشه پدید آمد که نخستین شاعر فارسی کیست؟این اندیشه، آنچنان استوار شد که گروهی پنداشتند که ایرانیان پیش از اسلام شعر را نمیشناختهاند و از زمان آشنایی با ادب تازی، شعر سرودن را آغاز کردهاند و همانند بسیاری از وجوه ادبی که سرچشمهء آن را به ادب عرب ربط دادند شعر فارسی را متأثر از شعر عرب و عروض خلیل بن احمد دانستند. این مبحث،در کتابهای معاصران نیز انعکاس دارد و این بازتاب آنچنان است که نیازی به ذکر منبع ندارد؛با وجود این در میان پیشینیان کسانی چون خواجه نصیر وجود شعر را در روزگاران باستان نفی نکردهاند و وزن رایج میان دیگر ملتها را وزن مجازی و وزن شعر تازی را وزن حقیقی نامیدهاند و از میان متأخران،بعضی چون استاد مرحوم دکتر زرینکوب بحث پیشینیان را در باب نخستین شاعر پارسیگوی، بحثی نادرست دانستند و بر آن شدند که این جست وجو میتواند در باب پیدایش نخستین شعر عروضی باشد نه شعر علی الاطلاق؛ و بعضی نیز همچون مرحوم دکتر احمد علی رجایی در مقدمه کتاب پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی 3کوشیدند تا این پندار غلط را از ذهن خوانندگان بزدایند.
اگر چه در دهههای اخیر بر اثر پژوهشهای ایرانشناسان خارجی و برخی پژوهشگران ایرانی ثابت شده که شعر در میان ایرانیان سابقهای کهن دارد،تا آنجا که نگارندهء این سطور آگاه است،کتابی مستقل که اشعاری که منتخبی از آنها در فرگرد دوم نقل و بررسی شده است بازمانده از مانی و شاگردان و هواداران اوست.نام سرایندگان بیشتر این اشعار ناشناخته مانده است. این اشعار نیز بنا بر سنّت ایرانیان پیش از اسلام با موسیقی پیوندی ناگسستنی دارد. به صورتی مرتب و منسجم به این موضوع پرداخته و استمرار ادبیات منظوم را از ادوار کهن تا امروز نشان داده باشد،در زبان پارسی تألیف نشده بود.
ظاهرا ضرورت وجود چنین کتابی دکتر ابو القاسم اسماعیلپور را که از باستانیکاران و مانیپژوهان بنام معاصر است بر آن داشته است که کتاب«سرودهای روشنایی»را تدوین و به ایراندوستان عرضه کند.این دیدگاه وی در پیش درآمد کتاب بدین صورت بیان شده است:«برای نگارش تاریخ شعر ایرانی نباید شعر فارسی دری را سرآغاز حیات ادبی ایران برشمرد، چه،فارسی دری خود محصول سیر طبیعی و تاریخی پارسی باستان،اوستایی و پارسی میانه است؛باید از این هم پا فراتر نهاد و گفت اصولا بخشبندی ایران در قلمرو ادبیات به ادبیات پیش از اسلام و بعد از اسلام،تقسیمبندی چندان شایسته و سزاواری نیست. همهء جلوههای فرهنگی،هنری و ادبی ایران را باید در یک بستر سه هزار ساله دید.با وجود آثار گرانبهای مانوی و عرفان ژرفنگری که در بطن آن موج میزند،آیا پژوهش در عرفان اسلامی ایران بدون نقبزنی و ریشهیابی در عرفان پیش از اسلام،پژوهشی ناتمام نیست؟به همینگونه،بحث دربارهء ریشههای ادب فارسی، بیکنکاش در ویژگیها و سیر تحول آن از روزگار باستان، میانه و نو،بحثی ناسزاوار نیست؟ این جداپنداری مطلقنگرانهء فرهنگ و ادب پیش از اسلام و بعد از آن به این ماننده است که درخت تناور سه هزار سالهای را با تیشهای به دو نیمهء جدا از هم بخش کنیم و آنگاه به تقدیس یا تحلیل جداگانه هریک-چون دو مبدأ جدا از هم و گاه در برابر هم-بپردازیم»(صفحه 18)
با توجه به اینکه شعر را اگر با توجه به ماهیّت آن در نظر بگیریم و نه تنها از نظر وزن،درخواهیم یافت که همهء مردمان جهان از روزگارانی که زبان به سخن گفتن گشودهاند و توانستهاند عواطف خویش را به زبان بیان کنند،بیشک شعر هم سرودهاند؛به نظر نگارنده،تاریخ شعر در میان ملتهای جهان به قدمت تاریخ زبان و اندیشه و عاطفه است و هیچ ملتی را در این آغاز بر دیگری ترجیحی نیست مگر آنکه بتوان این امر محال را ثابت کرد که ملتی در سخن گفتن و اندیشیدن و ابراز عواطف خویش بر دیگران مقدم بوده است.اینکه این اشعار در کجای جهان نخستینبار مکتوب شده و آثار شعری کهن از کدام مردمان به جای مانده،موضوع دیگری است که با موضوع پیشین نباید اشتباه گرفته شود.
متن کتاب سرودهای روشنایی در دو فرگرد(-بخش/باب/فصل) تدوین شده است.فرگرد اول،جستاری است در شعر ایران باستان و میانه.در این فرگرد،پس از پیشدرآمد،عنوانهای اصلی عبارت است از:1.دورهء هند و ایرانی؛2.دوره ایرانی باستان؛3.دورهء ایرانی میانه؛4. اشعار فارسی به شیوهء آثار منظوم ایرانی میانه.پس از آن،پینوشتهای فرگرد اول آمده است.
در موضوع اول از این فرگرد،در باب اقوام هند و ایرانی و اشعار ودایی و سانسکریت و سابقهء وزن آنها بحث شده و پارهای اصطلاحات مربوط به آنها توضیح داده شده و از هریک نمونههایی به فارسی برگردانده شده است.
در گفتار دوم(-دورهء ایرانی باستان)پس از اشاره به محدودهء زمانی مورد نظر دربارهء اوستا،بخشهای آن و شعر در اوستا و ویژگی این اشعار و نیز دربارهء وزن اشعار در بخشهای گوناگون اوستا بحث و گفتوگو شده و نمونههایی نیز آمده است.نظر پژوهشگران دربارهء وزن شعر در این کتاب،خواننده علاوه بر آشنایی با سیر و تاریخ شعر در ایران باستان و دنباله آن شیوه در ایران بعد از اسلام و مطالعه نمونههای این اشعار،با مطالبی دیگر چون ریشهشناسی پارهای لغات و اصطلاحات،عقاید و اسطورههای کهن آریایی و ایرانی،تاریخچهء مطالعات مربوط به زبان و فرهنگ و اساطیر ایرانی و امثال آن نیز آشنا میشود.
اوستا،بیشتر معطوف،به دو عنصر است:یکی تعداد هجا و دیگری تکیه. با توجه به کهنگی متن و تغییراتی که به تدریج در آنها به وجود آوردهاند و مجهول بودن شیوهء خواندن این اشعار،پژوهشگران نتوانستهاند دربارهء چگونگی وزن شعر اوستایی و قواعد آن به نتیجه قطعی برسند.تفصیل بحث پژوهشگران را در این باب،در کتاب باید خواند؛اما نتیجهای که مؤلف از آن بحثها گرفته،این است که«تعیین شمار دقیق هجاهای هر مصراع و کوشش در جهت تساوی هجاها یا تکیههای مصراعها کاری بیهوده است چون منظمترین و سالمترین نمونه شعر اوستایی، یعنی فروردین یشت،در کل از نظر تساوی هجاها در بهترین حالت خود تنها 69 درصد مصاریع هشت هجایی را نشان میدهد؛پس میتوان این فرضیه را پیش کشید که عدم تساوی اجباری مصراعهای شعر اوستایی -و در پی آن،اشعار و سرودهایی پارسی میانه و پارتی (پهلوی اشکانی) -را اصل قرار دهیم،آنگاه به تفکیک و تبیین انواع مختلف شعر اوستایی بپردازیم.اصل الزام مصراعهای هشت هجایی اشعار هند و ایرانی- چنانکه در اشعار ودایی سانسکریت نیز مشاهده کردیم-خود دچار تحول و دگرگونیهای بسیار شد و زیر گونههای زیادی را پدید آورد.
به نظر نگارنده-[مؤلف کتاب]،آهنگین بوده اشعار هجایی ضربی مندرج در مجموعهء سرودهای یشتی،یک فرض مسلم است و نمیتوان آن را انکار کرد؛اما تعیین تعداد هجاها یا شمار تکیهها-به ویژه تعیین هجاها یا تکیههای مساوی در مصراعهای یک سرود یشتی-امری احتمالی است که به هر طریق به نظریهای جامع،فراگیر و دقیق دست نمییابد.پس فرضیهء عدم الزام تساوی مصراعها یا تساوی هجاها یا تکیههای مصاریع، بیشتر میتواند قابل اعتماد باشد؛به ویژه که این نکته به اثبات رسیده است که اشعار یشتی- و به پیروی از آن سرودها و نیایشهای پارسی میانه و پارتی و سرودهای مانوی - با سرودها و آهنگهای خاصی در آتشکدهها،پرستشگاهها و مانستانها خوانده میشده است.مشکل عدم تساوی مصراعها یا هجاها را آهنگ، لحن و نواخت حل میکرد،به طوری که خواننده یا شنوندهء نیایشگر وقتی اشعار نیایشی را با آهنگ و موسیقی ویژه دینی میخواند یا میشنید،احساس وزن میکرد.تعیین انواع اصلی و فرعی اشعار یشتی نیز از اهمیت شایانی برخوردار است که خود موضوع جستار دیگری است»(صفحه 69-70)
در پایان این گفتار،سخنی کوتاه در باب شعر در پارسی باستان آمده است.در گفتار سوم،شعر در دوره ایرانی میانه بررسی شده است.در آغاز این گفتار،ایران میانه-مطابق مرسوم پژوهشگران-ایران دوران. اشکانی و ساسانی دانسته شده، سپس توضیح داده شده که«به طور دقیق،دوره ایرانی میانه از 231 پ.م.آغاز میگردد و تا 867 م.یا 254 هـ.ادامه دارد،یعنی تا حدود 250 سال پس از اسلام نیز زبان پارسی میانه در ایران رواج داشت و اشعار و ترانههایی به این زبان در این دوره سروده یا کتابت شد و البته بعدها نیز در گویشهای محلی به حیات خود ادامه داد.»(صفحه 109)
این اشاره از این جهت اهمیت دارد که دستکم دویست سال اول پس از اسلام-یعنی دو قرن سکوت-دوران انتقال ادب و فرهنگ ایرانی از پیش از اسلام به بعد از اسلام است و به دلایلی که در اینجا مجال بحث آن نیست از زبان پارسی دری اثری در دست نیست اما بعضی آثار به زبان پهلوی ساسانی در این دوران نوشته شده و بر جای مانده است.
پس از اشاره به مهمترین زبانهای رایج در دورهء میانه،آثار بازمانده از دوران اشکانی-یعنی منظومهء یادگار زریران و درخت آسوریک معرفی شده است.به نظر مؤلف،یکی از دلایل کمبود شعر پارتی آن است که شاعران،نوازندگان و موسیقی- دانان عصر خویش نیز بودهاند و شعر بیشتر جنبهء شفاهی داشته است. به این عامل،البته پیشتر از این،پژوهشگران دیگر اشاره کردهاند.بحث نوازندگان دورهگرد-که ظاهرا خود شعر نیز میسرودهاند و آنان را گوسان مینامیدهاند-از این دیدگاه جالب توجه است که نه تنها سابقهء آن در شاهنامه،دستکم به دوران کیکاووس میرسد و در سراسر دوران میانه این سنت امتداد یافته است،در ایران پس از اسلام نیز نمونهای برجسته از آن میتوان یافت: رودکی! مؤلف نوشته است:«رودکی را میتوان ادامهدهندهء شیوهء شاعر-نوازندگی یا خنیاگری دربار خسرو پرویز در روزگار سامانیان دانست،چه،او شاعر، نوازنده و به راستی واپسین گوسان یا رامشگر ایران است.پس از اسلام که شعر فارسی به وزن عروضی گرایید،انطباق اوزان دقیق عروضی با دستگاهها و نواهای موسیقی ایرانی برای شاعر بس دشوار بود. به همین سبب همنوایی شعر و موسیقی کاهش یافت و موسیقی عنصر درونی شد.»(صفحه 11)
نگارنده این سطور با مسائل فنی موسیقی آشنا نیست اما از آنجا که او را با عروض فارسی اندکی آشنایی است و از اهل فن شنوده است که بر موسیقی نظمی ریاضیوار حاکم است و از قضا پیشینیان نیز در مقدمهء موسیقی از این نظم سخن میگفتهاند، این نظر مؤلف دانشمند را به دیدهء شک مینگرد بلکه ممکن است عکس آن صادقتر باشد، یعنی انطباق دادن وزن عروضی فارسی با دستگاههای موسیقی آسانتر باشد تا وزنهای هجایی.به هر صورت،اظهار نظر در این باب از عهدهء صاحب این قلم بیرون است و امید است که متخصصان فن موسیقی به این پرسش پاسخ دهند.
گفتنی است که سنت گوسانی به صورتی فروتر و نازلتر،امروز نیز کم و بیش در جامعهء ایرانی رایج است،چه گاهگاه خوانندگان و نوازندگان دورهگردی را میبینیم که با نوای سازوآواز خود-هر چند ساده و مبتذل -فضای کوی و برزن را میآرایند.
بحث گوسانان و ابیات و ترانههای پراکندهء آنان که در متون کهن فارسی و عربی آمده،از بحثهای درازدامن این گفتار است،چه،آنان در کار نوازندگی و شاعری از خواص-همچون خسرو پرویز پادشاه موسیقیدوست ساسانی-و نیز از عوام دین و دل میربودند تا آنجا که پرویز چون آهنگ«پرتو فخار»را از باربد که در میان شاخههای درخت پنهان شده بود،شنید،گفت:«وه!چه آوایی!همهء اندامها آرزو دارند که ای کاش گوش بودند»و چون وی آهنگ«سبز در سبز»را نواخت «پرویز دیگر خویشتنداری نتوانست کرد و خود از جا برخاست و گفت: این نوازنده جز فرشتهای نیست که خداوند او را برای شادی و بهرهمندی من فرستاده است...»(صفحه 122).از آنجا که این بحث با موسیقی پیوند دارد،مؤلف،سخن را به آهنگها و مقامهای موسیقی و سی لحن باربد کشانیده است.
بحث دربارهء ویژگیهای فنی شعر دورهء میانه،آخرین سخن این گفتار است.در این سخن به نظر ژیلبر لازار-که آخرین و تازهترین پژوهش در باب اشعار فارسی میانه است-استناده شده است.براساس این پژوهش و دیگر تحقیقاتی که در این زمینه شده است،قواعد شعر پارتی-بتقریب-چنین ذکر گردیده است:
«1.در شرایط خاص،یک پایه میتواند یک هجایی،پنج هجایی یا شش هجایی باشد.در پایههای پنج هجایی و شش هجایی به ترتیب حداقل باید دو هجا یا سه هجا سبک(یا کوتاه)باشند.
2.ضرباهنگ (مربوط به نخستین پایه هر پاره)میتواند بر هجای میانی واژه فرود آید.
3.هجای تکیه پذیر واژهء لزوما حاصل ضرباهنگ نخواهد بود.
4.پیبستها (enclitiques) از نوع واژههای نواخت برمیشوند.» (صفحه 130)
در مجموع میتوان گفت که وزن شعر فارسی میانه،مبتنی بر تعداد هجا و تکیه است.نتیجهء نهایی در گفتار لازار این است که:«به راستی میان شعر ایرانی میانهء غربی و وزنهای برگزیدهء شاعران فارسی تداومی وجود دارد.پس باید ریتمهای مشترک یا خویشاوند را در آنها شناخت.» به گمان او وزنهای شعر فارسی از یک سلسله سه هجایی(متقارب)یا چهار هجایی(هزج،رمل،رجز،مجتث و غیره)تشکیل میشوند.این سلسلهها که در اوزان کمّی پایههای مختلفی را میسازند و در وزنهای متفاوت مشارکت دارند،دستکم در کلیت خود از شباهتهای کلی با واحدهای بنیادین شعر پارتی بیبهره نیستند.اولی(بحر متقارب)به طور مشخص بیشتر یادآور واحد شعر مانوی M10 و سایر سلسلهها یادآور واحد بنیادین شعرهای دو سلسله منظومه است».(صفحه 130-131)
نمودار وزن شعر پارتی براساس نظر لازار و نمونههایی از شعر این دوره،پایان بخش این گفتار است.
در گفتار چهارم از فرگرد اول(-اشعار فارسی به شیوهء آثار منظوم ایرانی میانه)ابتدا نمونههایی که در متون قدیم ذکر شده،آمده است مانند سرود کرکوی از تاریخ سیستان و ترانه یزید بن مفرغ(سال 51 هـ)و سرود ختلان(108 هـ)و ترانهء پیران ویسه و ترجمهء شعرگونه پارسی قرآن(سدهء نخست)و ترانهء بهرام گور و امثال آنها.در سطرهای آغازین این بحث چنین آمده است:«در سدههای اول و دوم هجری،ادبیات شفاهی ویژهای به فارسی پدید آمد که ریشه در روزگار ساسانی داشت و اشعاری شیوا و هجایی به گونهء شفاهی بر زبان مردم جاری بود.به اعتقاد مریبویس این اشعار سروده خنیاگران(گوسانها)و مغنّیان،یعنی شاعر-نوازندگانی بود که در دربارها و ولات محلی و نیز در انجمنها در همهء سطوح جامعه آوازخوانی میکردند...
پس از استیلای تازیان بر ایران،اشعار عربی و قصاید فارسی در دربار امیران رواج یافت،اما اشعار اصیل پارسی میانه و فارسی در نزد تودهها سینهبهسینه محفوظ ماند و بعدها به صورت فهلویات،اورامنان و ترانههای محلی درآمد.از ساختار وزنی تکیهدار و هجایی این اشعار میتوان استنباط کرد که به شیوهء شعر پارتی و پارسی میانهء ادوار پیشین سروده شدهاند.این ساختار ویژه را میتوان اوزان سنتی ایرانی نامید.» (صفحه 141-142)
بجز بحث و گفتوگو درباره اینگونه شعرهای پراکنده که در متون قدیم باقی مانده است و نیز تفحص در باب ترانههای محلی و عامیانه که دنبالهء همانهاست و ترانههای محلی معاصر را نیز دربر میگیرد،در این گفتار،جایجای اشاراتی دربارهء وزن آنها نیز آمده و نظر پژوهشگران در این زمینه نقل شده است.
فرگرد اول با پینوشتهای آن،187 صفحه از کتاب را شامل میشود؛اما فرگرد دوم سرودههای مانوی است.آنان که اسماعیلپور و آثار او را میشناسند،میدانند که مانی پژوهشی یکی از دو زمینهء اصلی کارهای اوست،و به نظر نگارنده این سطور،در این کتاب،فرگرد اول مقدماتی است برای فرگرد دوم.در پیشدرآمد این فرگرد،چنین آمده است:«بخش بزرگی از اشعار ایران دوره میانه را سرودهها،نیایشها، مزامیر و اشعار مانوی تشکیل میدهد که بیشتر به زبان پارتی و پارسی میانه بازمانده است.البته اشعار مانوی به زبانهای سغدی،قبطی،چینی و غیره نیز ترجمه شده،اما از میان آنها،بیشتر به زبان قبطی بازمانده است. سرودهایی به نام مزامیر را به مانی،پیامبر نگارگر روزگار ساسانی نسبت دادهاند که بخشهای مهم آن بازمانده است.»(صفحه 192).همین جمله بیانگر آن است که بحق بررسی اشعار مانوی میبایست بخشی مهم از کتاب مذکور را شامل شود.
اشعاری که منتخبی از آنها در این فرگرد نقل و بررسی شده است بازمانده از مانی و شاگردان و هواداران اوست.نام سرایندگان بیشتر این اشعار ناشناخته مانده است.این اشعار نیز بنا بر سنّت ایرانیان پیش از اسلام با موسیقی پیوندی ناگسستنی دارد:«مانویان به نقش شعر و موسیقی در مراسم آیینی بسیار بها میدادند...مانویان موسیقی ویژهای ابداع کرده بودند و نواهایی مستقل-که نام برخی از آنها در دست است-پدید آورده بودند.آنان از ابزار موسیقایی همچون چنگ،شیپور،طبل و نای بهره میگرفتند.از این گذشته یک آموزگار مانوی در رأس سرایندگان بود و«رهبر سرایندگان»(همانند رهبر گروه همنوازان امروز)نام داشت و گروه همسرایان سرودی را به راهنمایی او برمیخواندند؛روشی که بعدها محتملا در خانقاههای دورهء اسلامی حفظ گردید.»(صفحه 192)
بیشک شیوهء تفکر مانوی و زهدپیشگی خواص مانویان،مانع از آن میآمده است که آنان در شعر خود به بعضی مضامین توجه کنند.«مضمون بیشتر سرودنامههای پارتی،نجات و رستگاری نور یا روح دربند است.در این سرودهها،روح همواره در جستوجوی منجی است تا رستگار گردد. روح نومید است و فریاد میکشد«چه کسی نجات خواهدم بخشید؟». روحی تنها،ترسخورده و گریان که به بازجست نور و رهایی است.آنگاه منجی پیش میآید و کلامی مهربان و عاشقانه بر زبان میراند.دیوان میگریزند و از زندان ظلمانی تن آزاد میگردد و به آسمان میرود.مضامینی همانند در اشعار مانوی،نماد چیرگی ظلمت در روزگار ساسانی است.ستیز میان نور و ظلمت،ستیز طبقاتی است.»(صفحه 192)
تاریخ شعر در میان ملتهای جهان به قدمت تاریخ زبان و اندیشه و عاطفه است و هیچ ملتی را در این آغاز بر دیگری ترجیحی نیست مگر آنکه بتوان این امر محال را ثابت کرد که ملتی در سخن گفتن و اندیشیدن و ابراز عواطف خویش بر دیگران مقدم بوده است.اینکه این اشعار در کجای جهان نخستینبار مکتوب شده و آثار شعری کهن از کدام مردمان به جای مانده،موضوع دیگری است که با موضوع پیشین نباید اشتباه گرفته شود.
در این مبحث نیز یکی از موضوعات مورد بحث،ویژگی فنی وزن در اشعار مانوی است.نظر برخی پژوهشگران را در این زمینه،در پیشدرآمد این فرگرد میتوان خواند.
نمونهء اشعار مانوی،در فرگرد دوم در پانزده بخش آمده است.پس از پینوشتهای این فرگرد و فهرست منابع و نمایه،حرف نوشت بخشی از اشعار مانوی براساس اثر خانم مریبویس آمده است.
در این کتاب،خواننده بر آشنایی با سیر و تاریخ شعر در ایران باستان و دنباله آن شیوه در ایران بعد از اسلام و مطالعه نمونههای این اشعار،با مطالبی دیگر چون ریشهشناسی پارهای لغات و اصطلاحات، عقاید و اسطورههای کهن آریایی و ایرانی،تاریخچهء مطالعات مربوط به زبان و فرهنگ و اساطیر ایرانی و امثال آن نیز آشنا میشود.
در ترجمهء فارسی اشعار،کوشیده شده است تا از زبان مناسب با متون کهن استفاده شود.در مجموع در گزارشهای پارسی اشعار نیز آهنگی قابل تشخیص است.برای آنکه خوانندگان با نمونه اشعار-به ویژه اشعاری مانوی-آشنا شوند و شاید این آشنایی انگیزهای قویتر در خواندن کتاب باشد،نمونههایی از آنها را نقل میکنیم.
الف-نمونه شعر اوستایی-گزیده مهریشت:
1-اهورا مزدا به سپیتمه زرتشت گفت:
چون مهر دارنده چراگاههای فراخ را آفریدم
ای سپیتمه پس او را آنگونه پرستیدنی
آنگونه نیایشپذیر ساختم که من اهورا مزدا هستم
2-پیمانشکن بدکار همهء کشور را نابود میکند
ای سپیتمه،درست همانند صد تاریکاندیش
نابودگر راستکاران!
مباد که پیمانبشکنی ای سپیتمه!
نه آن(پیمانی را)که با بدکار میبندی
نه آنکه با راستکار بهدین؛
چه پیمان برای هردو است
هم برای بدکار و هم برای راستکار
3-مهر دارندهء چراگاههای فراخ،
اسبان تیزتک میبخشد
به کسانی که پیمان را نمیشکنند، آتش(پسر)اهورا مزدا(نیز)
راستترین راه را میبخشد
به کسانی که پیمان را نمیشکنند
و فرهوشیهای خوب نیرومند مقدس
از آن پاکان نسل آزاده میبخشد
به کسانی که پیمان را نمیشکنند
به سبب شکوه و فرّ او
با نیایش بلند،با زوهرها بود که بستایم
آن مهر دارنده چراگاههای فراخ را
مهر دارندهء چراگاههای فراخ را میستایم
که آشیانههای رامشبخش میبخشد
که آشیانههای نیک میبخشد
به کشورهای آریایی...(صفحه 70-71)
ب-نمونه شعر پهلوی-از منظومه درخت آسوریک:
1.درختی رسته است
سراسر کشور اسورستان(آشور)
2.بنش خشک است
سرش تر
3.برگش(به)نی ماند
برش ماند انگور
4.شیرین بار آورد
از برای مردمان
5.آن درخت بلند
با بز نبردید(نبرد کرد)
6.که من از تو برترم
به بس گونه چیز
7.و مرا به خونیرث زمین
درختی همتن نیست
8.چه،شاه از من خورد
چون نو بار آورم
9.تختهء کشتیبانم
فرسپ بادبانانم
10.جاروب از من کنند
که روبند میهن و مان
11.جواز از من کنند که کوبند جو و برنج
12.دم[دمینه]از من کنند
از برای آذران
13.موزهام برزیگران(را)
کفشم برهنهپایان(را)
14.رسن از من کنند
که پای تو را بندند
15.چوب از من کنند
که گردن تو را مالند(صفحه 134-136)
از یادگار زریران:
... تنبک برزنند و نامی نوازند
و گاودنب(ها)بانگ کنند
و بدان سپاهیان به راه افتند
پیلبا(نا)ن بر پیل(ها)روند
و ستوربا(نا)ن بر ستور(ان)روند
بس ایستد شفره رستم(وار)
بس ترکش پرتیر و بس زره روشن
و بس زره چهار کرد
سپاه ایرانشهر ایدون بایستند
که بانگ(ایشان)به آسمان شود
و پژواک به دوزخ شود.
به راه که شوند
گذر چنان بیرند و با آب بیامیزند
که تا یک ماه آب خوردن نشاید
تا پنجاه روز روشن نشود
مرغـ(ان)نیز نشیمن نیابند
مگر که بر سر اسبان و تیغ نیزگان
یا بر کوه سربلند نشینند
از گرد و دود
شب و روز نه پیداست
... من دانم که تو جاماسب!
دانا و بینا(و)شناسایی
این نیز دانی که(چون)ده روز باران آید
چند سرشک بر سرشک آید.
این نیزدانی که گیاهان(چون)بشکفند
کدامین گل آن روز بشکفد
و کدامین آن شب
و کدامین آن فردا
این نیز دانی که کدامین آن ابر آب دارد
و کدامین آن ندارد
این نیز دانی که فردا روز چه شود
اندر آن اژدها رزم گشتاسبی
و از پسران و برادران من
کی گشتاسب شاه
که زید و که میرد
گوید جاماسب بیدخش که
کاش که من از مادر نزادم
یا چون زادم به بخت خویش
به کودکی بمردم
یا مرغی بودم و به دریا(همی)افتادم
یا شما خدایگان این پرسش از من نپرسیدید
اما چون پرسیدید
آنگاه نه کامم مگر که راست گویم
(بستور در کنار نقش پدر)
هلا درخت!
جان(فراز)افکندهات که برگرفت؟
هلا گراز!
تاب تو را که برگرفت؟
هلا سیمرغک
بارهات که برگرفت؟
اگر تو ایدون همی خواستی
که با هیونان کارزار کنی
(چرا) کنون کشته و افکندهای
اندر رزم ما چون مردم بیگاه و گنج؟
موی و ریش تابدار تو را بادها آشفتهاند
و تن پاکیزهات را اسبان به پای لگدکوب کردهاند
و تو را خاک بر تن نشست.
اکنون اما چه کنم؟
زیرا اگر از اسب(فرود آیم و کنارت)نشینم
و سر تو پدر را اندر کنار گیرم
و خاک از تنت برگیرم
سپس به آسانی باز بر اسب نشستن نتوانم
مباد هیونان رسند و مرا اوژنند
چونان که تو را نیز اوژدند...(صفحه 136-139)
ج.نمونه شعر مانوی
*از سرودی دربارهء بهشت و پدربزرگی
1.روح انوشه خوشبو
پرورد بغان را
با زمین و درختان
چشمههای روشن
گیاهان ستوده
کوههای رخشان
پژواک گرو بغ چهر.
آرامگه گوهران
جای پر اسپر غم
کشورهای بیشمار
خانهخانه و جایجای.
تو را سزد شکوه
ای مهمترین شهریاران
2.نماز و ستایش
ماژمانی خوشنام را
ستایش(باد)ستایش!
نوروز بزرگ را
ماژ ز کوی آموزگار را
با همهء رمهء روشنی
*سرود نفس زنده
-1 آمدی به درود
تو نفس روشن
درود بر تو باد
که خود پدری!
2.بغ راستیگر،
برترین ایزدان
که دیهیم و فره جاودان...(داری)
ستایش بر تو،نفس زنده
قدّوس قدّوس،بغ ماژمانی!
شاد و شادمان بود
(آن) خوشبخت(در میان)روشنان
آنگاه که تو«ای هرمزد بغ»زاده شدی در ملکوت.
دوازده فرزند،شهر شهران و اندروایی
شادمان بودند
همه ایزدان و ماندگاران(بهشت)
کوهها،درختان و چشمهساران
ایوان و تالار فراخ و ستوار
به(پاس)تو،ای گرامی
شادمان شدند
کنیزکان و زیبادختان
(از) اندیشه روییدند
چون تو را دیدند
همه همآوا به ستایش
ستودندت ای جوان بیننگ!
تنبور(و)چنگ و نی نواخته شد
سرودهای نو از هر گوشه!
ایزدان همه در پیشگاه تو بودند
ویسپور،شهریارزاده.
بخوانید کلام اندروایی
سرودهای نو از سرزمین روشنی
هنگام که چنین خوانند
پدر روشنی را
که(آن)رزمجو(ایزد)را زاد
تا رامش پدید آرد.
3.بهترین(و)برترین ایزدان
سه کار به تو بسپرده است:
مرگ را نابوده کن!
دشمنان را بکش
و بپوشان همهء بهشت روشنی را
4.نماز بردی و برون شدی به رزم
و پوشاندی همهء بهشت روشنی را.
شهرزادهء ستمگر
جاودانه به بند شد
و آرام تاریکان نارام شد.
دوستان روشنان،مرد نخستین
آنجا بود
تا کام پدر...(بر آرد).(صفحه 223-225)
*سرود یادبود مارزکو (نمونه مرثیهسرایی در ایران پیش از اسلام)
1.ای آموزگار بزرگ
ماریزکو
...شبان!
ای چراغ بزرگ!
که خاموش شد(ی)
شتابان!
سیه شد ما را چشم
سست تیره.
ای گرد رزمجو
که سپاه را هشتی
هراس گرفت گند(سپاه)را
و آشفت کاروان(لشکر)
ای درخت بزرگ
که شاخسار(ت)بشکست!
لرزش افتاد بر مرغانی
که(شان)آشیان ویران شد.
ای خورشید بزرگ!
که از گیهان فرو شدی.
تار شد ما را چشم
چه،روشنی نهان گردید.
ای پرشور ساربان!
که رها کرد(ی)کاروان را
به بیابان(و)دشت
کوهها و درهها
ای دل و جان!
کز ما دور شدی!
آرزو کنیم
انت هنر،خرد و فره.
2.ای دریای زنده!
که خشکید(ی)
باز ایستاد رودها را چم(حرکت)
دیگر نتازند.
ای سرسبز کوه!
کجا میشان چرند.
برگان را شیر باز نماند
میشان زار زنند.
ای توانا پدر!
که(تو را)بس فرزند نالند
همه فرزند(انی)که یتیم شدند.
ای دردکش خدای!
که حقارت برد(ی)
آباد داشتی بغکده را به هر چیز
ای چشمهء بزرگ!
که(تو را)چشمه فرا بسته شد
بازایستاد خوراک خوش از دهان ما
ای چراغ رخشنده!
که(تو را)روشنی پرتو افکند
به دیگر بومها
ما را بود تیرگی
ای ماریزکو!
شبان!
آموزگار فرّخ!
بیسبب اینک
ما را بود از تو جدایی
نه تو را بینیم دیگر
به رخشان چشم
و نه تو را شنویم
به نوشین سخن.
-سرو شاو ایزد (پدربزرگی)
خوشنام،رخشان خدای
همتایت نیست به همه بغان
دل افگاریم
آه کشیم و زار گرییم
به یاد داریم هماره عشق تو را
بر اورنگ بودی به همهء کشورها.
شهریاران و بزرگان
بزرگت داشتند
چهره(ات)زیبا و دوستداشتنی
سخن(ات)چرب
کش خشم
تلخ نکرد هرگز
4.ای شهزادهء بزرگ زورمند
که به بردباری
همه را شکیبیدی
نامور بودی.
ای راستیگر پدر
بیآزار(و)بخشایشگر
راد و دهشور
دلسوز(و)مهربان!
ای شادگر ستمدیدگان
که بیشمار نفس را رهانید(ی)از رنج
راهبر شد(ی)به خانه(ازلی)
ای تهم دلاور کردگار
که یافتی اورنگ
چونان همهء فرشتگان
بودایان و بغان،
نمازت در سر دارم
من،کهترین فرزند
که یتیم و دورمانده
رها شدم از تو،پدر!(صفحه 271-274)
*** سرودهای روشنایی در قطع وزیری چاپ شده و 452+81 صفحه دارد.437 صفحه از کتاب متن و پینوشتهاست و بقیه فهرستها.مؤلف در تدوین آن از 56 منبع فارسی و 43 منبع اروپایی استفاده کرده است.
پینوشت
(1).این اقوال در کتابهای قدیم پراکنده است.استاد مرحوم دکتر ذبیح اللّه صفا در جلد اول تاریخ ادبیات در ایران(انتشارات ابن سینا،تهران،1351،صفحه 163-182) این اقوال را جمع و نقل کرده است.
(2).سیری در شعر فارسی،مؤسسه انتشارات نوین،تهران،1363،صفحه 1-2.
(3).پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی،بنیاد فرهنگ ایران،تهران،1353؛و البته این کوشش پیش از مرحوم دکتر رجایی آغاز شده بوده است.بعضی از پژوهشگران معاصر دربارهء شعر در ایران باستان تحقیقاتی کردهاند که از آن جمله است:
-بهار،محمد تقی،شعر در ایران (مقاله)،بهار و ادب فارسی،محمد گلبن،شرکت سهامی کتابهای جیبی،تهران،1351،جلد یک،صفحه 74-134؛
-ابو القاسمی، دکتر محسن؛شعر در ایران پیش از اسلام، تهران،1374.
-خانلری، پرویز؛ وزن شعر فارسی،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران،تهران،1354، ص 38-55.
(4).سیری در شعر فارسی،صفحه یک.